هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
12
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مقامى كه دوازده امام ( ع ) دارند و از اين جهت كه سيرهء آنها ادامهء سيرهء پيامبر است و از همان سرچشمه سيراب گشته ، در جهت نگارش سير ( زندگى ) آنان سوق داده مىشوم چه اينان نيز به دليل برخورد با اخلاف كسانى كه از آغاز طلوع سپيدهء اين آيين از در مخالفت با آنان برآمدند و همهء توش و توان خود را در اين راه به كار گرفتند ، گرفتار حوادث دردناكى گرديدند . امامان اهل بيت ، در برابر نوادگان « ابو سفيان » و « حكم بن العاص » و « عباس بن عبد المطلب » و هر زمامدار ستمگر و صاحب ثروت پرآز و منافق گمراهى ، درست همان برخوردى را داشتند كه جد بزرگوارشان محمد مصطفى ( ص ) در رويارويى با طاغوتهاى قريش و ستمگران مكه و يهوديان بنى قريظه پيش گرفته بود و از آزادى و بندگى ، ثروت و فقر ، داد و بيداد ، دانش و نادانى و جنگ و صلح سخنها سر دادند و در كنار ستمديدگان و مستضعفان و پرهيزگاران و نيكان و مستمندان و نيز در جانب صلح و دانش قرار گرفتند و در عين حال ، پايهء مبارزه و تلاش در راه جهانى برتر ، انسانى برتر و جامعه و حكومتى برتر را براى نجات بشريت از فقر و جهل و ستم و بندگى و استثمارى كه در آن غوطهور است و رنج مىبرد ، پى نهادند و براى مشكلات زندگى راه حلهاى منطقى ارائه دادند كه در هر زمان و مكانى قابل اجرا هستند و در تمامى زمينهها دانش و كمال و آثار پرارجى بجاى نهادند كه در هيچ كتابى نمىگنجد و جملگى در هر شرايط و زمانى ، به كار انسان مىآيد ، و چه جاى شگفت است كه ايشان ، آنچه را كه على ( ع ) از پيامبر ( ص ) گرفت و هزار رشته از دانش بود و خداوند در هر كدام هزار رشتهء ديگر گشود ، از وى گرفته بودند و پيامبر ( ص ) آنان را همسنگ قرآنى بشمار آورد كه تا جمع آمدن به گرد وى ، بدان پيوستهاند و همان قرآنى كه از همه چيز در آن سخن رفته است . ائمه اهل بيت ، از حكام زمان و دستگاههاى آنها تا واپسين دم زندگى ، همه گونه رنج و مشقتى را متحمل گرديدند و كشته ، زندانى يا اسير زمامداران ستم پيشهاى شدند كه همواره در صدد بودند تا آنها و پيروانشان را از مردم جدا نگه دارند ؛ آنها از كسانى كه براى مفسدهجويى و مشوه ساختن تعاليم اسلام با آميختن آثارشان به بدعتها و افسانهها ، به صفوفشان راه يافته بودند ؛ رنجها كشيدند و حتى از دوستدارانى كه ناگفتهها و ناكردهها به ايشان نسبت مىدادند ، رنج و عذاب كشيدند ولى خشمشان را فرو مىخوردند و درباره چنان كسان مىگفتند : « به خدا سوگند هيچ كس بيش از آنانى كه سخنى را كه ما دربارهء خود نگفتيم راجع به ما بگويند با ما دشمنى نورزيده است » و اظهار مىداشتند : « آنچه كه راجع به ما گفته شده و امكان دارد كه از مخلوق سر زده باشد ولى شما توان درك و فهم آن نداريد ، انكارش مكنيد و به ما نسبتش دهيد ولى آنچه كه نمىتوان از مخلوق انتظارش را داشت ، نپذيريد و به ما نسبتش ندهيد » . و چه بسا اين بزرگواران ، از كسانى كه هر روايت و گفتار و كردارى منسوب به ايشان را بدون دقت نظر و موشكافى ، كه براى تميز ريگ و الماس و جدايى گوهر و سنگ لازم است . و به نظر من با حسن نيت تمام نقل كردند و نگاشتند نيز رنج مىبردند . چرا كه اينان على رغم تلاش